نقد و بررسی فیلم Spider-Man 2 | دوگانگی زیستی


همان عشقِ عنکبوتی اما اینبار در شمایلی جدی‌تر و کمی وسیع‌تر؛ «جدیّت» را از میزانِ پختگیِ یک دوراهیِ انسانی می‌گیرد به گونه‌ای در یک اتفاق نادر، شگفت‌آور و البته تحسین‌برانگیز در سینمای ابرقهرمانی، حال و حالتِ انسانی را طوری طراحی می‌کند و آنرا سر و شکل می‌دهد تا ژن‌های ابرقهرمانی تحت تأثیر آن قرار گیرند و به نوعی تابعی از آن شوند و از‌طرفی آن «کمی» از «وسعت»ش را هم مدیون پرداختِ به مری‌جین است تا اینبار حرف‌های عاشقانه‌اش حداقل شعاری و تحمیلی نباشند. سایرین هم از جمله «هری» و بَدمَن فیلم «دکتر اختاپوس» متاسفانه وجودشان در سطح قصه است و ابدا از جانب خودشان به درام ورود پیدا نمی‌کند؛ «هری» غالبِ وجودش، مقدمه‌ای‌ست برای پارت سوم و «دکتر اختاپوس» هم عشق-علمش دستمایه‌ای‌ست برای هستیِ ظاهری‌اش و نه بیشتر. «این» چکیده‌ای‌ست از ماحصلِ داستان و خروجیِ پرداختیِ دومین فیلم از سه‌گانه‌ی اسپایدرمن سم ریمی که بهترین فیلم در این سه‌گانه می‌باشد و در ادامه به پرداخت سکانس به سکانس این قسمت می‌پردازیم، اگر از عاشقان اسپایدرمن بخصوص سه‌گانه‌ی ریمی هستید با ما همراه باشید.

نقد قسمت نخست را می‌توانید در اینجا بخوانید:

Spider-Man – 2002

خود-ژن-تغییری؛ انسان برتر از ابرانسان

تیتراژ ابتدایی با همان موسیقیِ آشنایِ «دنی الفمن» آغاز میشود و شاملِ تصاویری‌ست از قسمت پیشین که به نوعی پرتره-مانند شده و قصد آشنایی مخاطب با بخش‌های مهم قسمت اول را دارد که بدرستی هم گزینش کرده است؛ قسمت‌های مربوط به هری، مری‌جین و البته پیترپارکر که موسیقی نیز با نوایی سیال و مماس با این تغییرات، مخاطب را همراه می‌کند تا رسیدن به آخرین تصویر که پیتر در آخرین پلان قسمت اول در قبرستان در حال دورشدن از مری‌جین است که پیش‌تر با تصویرِ سنگِ قبر عموبن (بن پارکر) و تغییرِ نوای موسیقی به عنوان علتی بر تصمیمِ پیتر تلقی می‌شود. در واقع عمو بن نماد-انگاره‌ایست از مسئولیت و انتخابِ وجهِ زیستی اسپایدرمن برای پیترپارکر.

این واپسین پرتره‌ی تیتراژ وصل میشود به اولین نما از فیلم که آنهم پرتره‌ای از چشمانِ مری‌جین واتسون است که با نریشن و روایت اولِ شخص پیترپارکر پیش می‌آید که بخوبی دغدغه‌ی اصلی پیتر و البته کشش دراماتیکِ فیلم در همین اولین نماها و گفته‌ها برای مخاطب آشناپنداری می‌شود؛ عشقِ پیتر به مری‌جین و البته دوگانگیِ زیستی که با آن دست به گریبان است.

با پیوستِ آخرین نمای قسمت پیشین به استقبال اولینِ نمای قسمتِ حاضر می‌رود؛ آیا او اسپایدرمن است؟ یا پیترپاکر؟

افتتاحیه با نریشن/پرتره‌ای آشنا؛ معشوقی ابدی (مری‌جین واتسون)

وقتی می‌گوییم دومین قسمت از این سه‌گانه بهترین آن است و حتی جزیی از پنج اثر برتر سینمایِ ابرقهرمانی، بیراه نگفته‌ایم! تنها دقت کنید به همین اولین سکانس فیلم که دغدغه‌ی پیتر و درگیری‌اش با زیستِ دوگانه‌اش چطور به معرض دید مخاطب می‌آید! بعنوان پیترپارکر شغل پیک-موتوری یک پیتزافروشی کوچک را دارد اما به خاطر کششِ زیستیِ آن روی دیگرِ زندگانی‌اش یعنی کنش/واکنش بعنوان یک ابرقهرمان و منجی‌گری با نام اسپایدرمن، باعث می‌شود که شغلش را به خوبی انجام ندهد و در نتیجه آن را از دست بدهد و بیکار شود. تنها در همین افتتاحیه، سم ریمی وجهِ دراماتیک اثر را می‌کارد تا در موقع لزوم آن را برداشت کند.

قابِ دوگانگیِ زیستی در ساده‌ترین شکلِ ممکن

در ادامه با تمهیداتِ انسانی‌ای که در فیلمنامه صورت می‌گیرد ما با اسپایدرمن به نزدیکی و سمپاتیِ بیشتر و بهتری دست پیدا می‌کنیم. شاکله‌ی این تمهیدِ فیلمنامه نزدیک‌سازی مخاطب به وجوهِ انسانیِ اسپایدرمن می‌باشد و اگر بخواهیم بهتر بگوییم به نوعی باریک‌کردن مرز میانِ وجوهِ یک انسانِ معمولیِ درگیر با روتینِ زیستیِ خود (پیتر پارکر) با مسئولیت‌های فرا-معمولی (اسپایدرمن) هست. حال به این شاخصه‌های این دو بخش و مرزِ میانشان که از همزیستی به مداخله‌جوییِ ناخواسته تبدیل می‌شود، می‌پردازیم. بخوبی دیدیم که سکانسِ افتتاحیه با دغدغه‌مندی خود برای نشان دادن این مرز اولین قدمِ درام را بخوبی برمی‌دارد، حال ما به مرور با مشکلاتِ روتینِ زندگی پیترپارکر آشنا و همراه می‌شویم که ابدا یک بهانه‌ی بصری در فیلمنامه و قصه‌گویی نیست بلکه در واقع خرده‌-روایت‌هایی‌ست تا یک توجیهِ دراماتیک برای یک «تصمیم» باشد. گفتیم خرده-روایت‌ها و روتین زندگیِ معمولی، یکی از اصلی‌ترینِ این خرده‌روایتِ صحیح، مربوط به وجهِ اقتصادیِ پیتر پارکر می‌باشد، یعنی فیلمنامه با این تمهید و روایت، پیتر (اسپایدرمن) را از آسمان‌خراش‌های نیویورک به کفِ خیابان‌های آن می‌کشد تا مخاطب همذات‌پنداری راحت‌تری با آن داشته باشد؛ می‌بینیم که در ابتدا کارش (پیک‌موتوری) را از دست می‌دهد سپس نیز به ناچار عکس‌های اسپایدرمن را به روزنامه‌ی «جی جی» می‌فروشد و حتی دستمزدِ آن را نیز سریعاً به دلیل بدهکاری از دست می‌دهد. [تأویلِ جمله‌ی منشیِ جی‌جی به پیتر که دستش را بر روی چانه‌ی او می‌گذارد و می‌گوید: «-با این وجود و سختی- لبخند بزن» به اینکه تنگناییِ زندگی قرار است تا چه حد بر او فشار آورد!]. از آن طرف اجاره‌خانه‌اش عقب افتاده و مدام با صاحب‌خانه‌اش سر و کله می‌زند و حتی اندک پولی که عمه‌اش (عمه می) بعنوان هدیه‌ی تولد به او داده بود را نیز صاحب‌خانه‌ی روس‌تبار و‌ طنازش از او می‌گیرد. در ادامه حتی این وجهِ ضعیفِ اقتصادی و تنگ‌دستی به جایی می‌رسد که پولِ خردِ هزینه‌ی یک تماس تلفنی را هم آنطور که نیازش را کامل رفع کند ندارد و در یک تنشِ زیستی که مری‌جین از او ناراحت است، قرار می‌گیرد اما نمی‌تواند حرفش را کامل به او بگوید (به دلیل همان عدمِ داشتنِ هزینه‌ تماس) و حتی در نکاتی ریزتر و کوچکتر همچون خرید یک دسته‌گل که فروشنده بدلیل هزینه‌ اندک و کمِ پیتر، تنها سه شاخه گل به او می‌فروشد! همه‌ی اینها یک‌ کُلّ را شکل می‌دهد، کلّی که نمایانگر وجهِ انسانی/اقتصادی یک ابرقهرمانِ معروفِ کامیک‌بوک‌هاست که در اینجا مخاطب -بوسیله‌ی تمهیداتِ روایتی فیلمنامه و فیلم- در نزدیکترین جایگاه ممکن به او قرار می‌گیرد و موجباتِ کششِ سمپاتیکش با اسپایدرمن را مهیا و میسرشده می‌بیند.

تمهیدِ انتخاب در سطح اما ملحق‌شده به یک «تصمیمِ فرمیک»

وجهِ اندکِ اقتصادی اما قناعتِ پیتر؛ تمهیدی اساسی از جانب فیلمنامه تا پیترپارکر از رأس آسمان‌خراش‌های نیویورک به کفِ خیابان‌های آن آورده شود تا مخاطب همذات‌پنداری بهتری با او داشته باشد.

حال دومینِ بخش و وجه دیگر اسپایدرمن که او را انسانی‌تر از هر ابرقهرمانی نشان می‌دهد، «از دست دادنِ زمان است» که البته این وجه مهمتر از آن زیستِ اقتصادی‌اش می‌باشد زیرا که مستقیم‌تر با زیست ابرقهرمانیِ پیتر یعنی نمود و ابراز وجود بعنوان یک سوپرهیرو به‌ نام اسپایدرمن برای جامعه‌اش در ارتباط است. این وجه در همان سکانس اول پیاده می‌شود جایی که پیتر بخاطر روتینِ زیستیِ اسپایدرمن که منجی‌گری برای شهرش هست، شغلش را از دست می‌دهد سپس حتی به کلاس‌های دانشگاهش به موقع نمی‌رسد و درنهایت در عقب‌افتادگی‌ شدید و مهم، دیدنِ نمایشِ تئاترِ مری‌جین را نیز از دست می‌دهد که این مهم این مرزِ دوگانه‌ی زیستی او را که شاید پیش‌تر ناملموس بود برایش عیان می‌کند و موجبِ درگیری‌های ذهنی/احساسی او می‌شود. در اینجا می‌بایست بازهم رابطه‌ی پیتر و مری‌جین را تشریح کنیم تا کم و کیف رابطه‌شان معلوم شود تا احیاناً تنها دستاویزی در قصه نبوده باشند بلکه دخل و تصرفشان در درام برای مخاطب بیگانه‌زدایی شود: دیدیم که پلان و قابِ افتتاحیه‌ی فیلم با مری‌جین و نریشن و زاویه‌ دیدِ پیتر آغاز شد (این اولین نشانه از مهم بودن عشق) سپس در شب تولد پیتر و دیالوگ‌هایی که میان او و مری‌جین رد و بدل می‌شود با محوریتِ عشقِ بالقوه‌ی بینشان اما انفعال و عقب‌نشینی‌ای که پیتر در این مکالمه و ابراز عشقِ خود به علتِ وجهِ ابرقهرمانی خود دارد، مانع از بالفعل شدن این عشق می‌شود اما به بازی‌های خوب در سکانس دیالوگ (خصوصا بازی توبی مگوایر) دقت کنید که قول و حرف حقیقی را «چشمان» در نماهای کلوزآپ می‌دهند (پشتوانگیِ فهیمِ تکنیکالِ دوربین از موقعیت) و قطعا دیگر آن ″سرِ زمانِ موعد برای تماشای نمایش مری‌جین حاضرشدن″ به دغدغه‌ی مهم زیستی پیتر مبدل گشته است و ذوق و مقدمه‌ای که به خوبی در تدوین و با پخش موسیقی برای رسیدن به معشوق در فیلم می‌بینیم اما اتفاقی که باز هم این مرز دوگانه‌ی زیستی را برای پیتر ملموس می‌کند، از دست دادن نمایش مری‌جین است آنهم بخاطر کشش و مسئولیتِ ابرقهرمانی‌ای که اسپایدرمن دارد.

تمنایِ بالفعل‌سازیِ یک عشقِ بالقوه

دوگانگیِ زیستی مانع از ابرازِ حقیقیِ وجود و عشق

بله پیتر به خاطر اسپایدرمن (!) نمایش را از دست می‌دهد، مستاصل بیرون سالنِ تئاتر منتظر است اما شخصِ دیگری را می‌بیند که به استقبالِ مری‌جین می‌رود! در اینجا تاریخ و شگفتیِ سینمای ابرقهرمانی رقم می‌خورد؛ پیتر عصبانی، مستاصل و حیران از وضعیت و موقعیتِ دوگانه‌ی موجود، لباس اسپایدرمن را می‌پوشد -شاید به امید اینکه در آن آرامش یابد- و هنگامیکه در میان ساختمان‌های بلند شهر درحال پرواز هست به یکباره تنیدنِ تارهایش متوقف شده و سقوط می‌کند! بگذارید همینجا خلاصتان کنم: این دوگانگیِ زیستی که پیتر را مردد در «زیست» کرده است، ژن‌های سوپرهیرویی و سوپر-بیولوژیکالش را تحت تاثیر قرار داده و در نتیجه باعث اختلال در آن می‌شود.

این مورد در تاریخِ سینمای ابرقهرمانی بی‌سابقه است زیرا این اختلال ژنی نه بخاطر یک عاملِ بیرونی بلکه به دلیل یک عاملِ درونی/روانی مختل می‌شود. این عاملِ درونی همان نقطه عطفِ درام این فیلم است و در واقع فیلمنامه و فیلمساز بخوبی انسان را به عامل بیرونی ترجیح می‌دهد.

لحظه‌ و روندِ مثال‌زدنی در تاریخ سینمای ابرقهرمانی؛ خود-ژن-تغییری بعنوان تابعی از روانِ انسانی (ژنِ ابرقهرمانی تابع از صاحبِ انسانیِ آن می‌باشد)

خب اکنون اگر از عشقِ انسانی/عنکبوتی پتیر و مری‌جین دور نشویم، می‌بایست به نقطه قوتِ دیگر این فیلم و البته این رابطه در قیاس با قسمت پیشین اشاره کنیم و‌ آنهم پرداختِ عشق و نیاز (میل) در مری‌‌جین است، چیزی که در قسمت پیش نبودش احساس می‌شد و سم‌ریمی به ناچار و به تحمیل در آخرین سکانس قسمت اول آن را در دهانِ مری‌جین به نوعی چپانده بود درحالیکه هیچ پشتوانه‌ی ابژکتیو و روایی نداشت؛ اما اینبار ما خلوتگاه مری‌جین را نیز نظاره‌گر هستیم، پس از مکالمه‌ی ابتدایی که با پیتر دارد و‌ ما آنجا تمنای او را برای دیدن اشاره‌ای از پیتر -برای قبول و بالفعل‌سازی عشقشان- می‌بینیم و انتظاری که در عین تعجب اما خرسندی از پیتر برای رسیدن به نمایشش دارد، در ادامه‌ و در خلوت، مری‌جین را در پلان‌هایی کوتاه پیش و در بین اجرای نمایشش می‌بینیم، جایی که او چشم‌انتظارِ پیتر است و متوجه صندلی خالی در سالن تئاتر می‌شود که حتی موجب اختلال در اجرای بازی‌اش شده و پس از نرسیدن پیتر به نمایش موجب ناراحتی‌اش می‌شود. در ادامه حتی دلخوری‌اش به گونه‌ای بر سر پیتر تلافی می‌کند و تا جایی پیش می‌رود که با شخص دیگری نامزد می‌کند اما همچنان درگیر پیتر است و از طرفی نماد عشقش را به نوعی با آن بوسه‌ی معروف و برعکس در قسمت اول با اسپایدرمن می‌بیند و از نامزدش می‌خواهد برعکس بنشیند و آن بوسه‌ی برعکس را دوباره و البته به نوعی در تنهایی درونی خود تجربه می‌کند. همه‌ی اینها یعنی اینبار عشق و علاقه دوطرفه است و درام به خوبی و با بُعد‌سازی (عمق بخشی) بهتری پیش می‌رود.

پرداخت به خلوتگاهِ مری‌جین، راه‌سازی دوطرفه برای عشق و عمق‌بخشی به رابطه‌ با پیترپارکر

حال می‌بایست به ویلن این قسمت یعنی «دکتر اختاپوس» (با بازی آلفرد مورینا) اشاره کرد. متاسفانه به غیر از لحظاتی آن هم به کمک بازی و اندک مکث‌هایِ ظاهری‌ در اجرا که برایش تدارک دیده شده، پرداختی موثر به گونه‌ای که درام را بارور کرده و به هرچه دیدنی‌تر شدن فیلم کمک کرده باشد، نمی‌بینیم. علاقه‌اش به علم و دستاوردِ علمی در زبانِ تصویر غایب است و حتی تضاد و کشمکشی موثر نیز با هوشِ مصنوعیِ بازوانِ مکانیکی‌اش مشاهده نمی‌کنیم. در واقع برای رسمِ پرتره‌ی سینمایی دکتر اختاپوس حداقل می‌بایست پیرامون آن «تراشه‌ی کنترل‌کننده» زوم و مکث می‌داشتیم به گونه‌ای که کشمکش او میان ولعِ علمی و اختیارِ انسانی به درام دخول پیدا می‌کرد اما به غیر از یک سکانس گذرا که در آن شروعِ ویلن‌شدن به اختیارِ بازوانِ مکانیکی کلید می‌خورد و تاحدودی کنجکاوی مخاطب را برانگیخته می‌کند نکته‌ی درخورِ توجهی در طول فیلم از او نمی‌بینیم و در واقع وی به بهانه‌ای شرورانه در سطح قصه مبدل می‌شوند تا تنها مواجه‌ و واکنشِ اسپایدرمن را در تقابل با خود آن هم در سطحِ ماجرا ببیند و نه بیشتر.

دوگانه‌ای که مسیری برای کشفش وجود نداشت و «دکتر اختاپوس» تنها به همین نکاتِ ریزِ اجرایی در فیلم اکتفا شده‌بود.

بازوان مکانیکی؛ اصلی‌ترین وجهِ شماتیکِ دکتر‌اختاپوس

تراشه‌ای که می‌توانست دست‌مایه‌ی پرتره‌ی سینمایی و دراماتیزه‌ی دکتر اختاپوس باشد اما سوخت!

بازگردیم سراغِ پیتر خودمان؛ تحول و به نوعی خود-ژن-درمانی او را دیدیم خصوصا پس از اینکه اصلی‌ترین موتورِ محرکِ زیستی‌اش یعنی مری‌جین را از خود سرخورده می‌بینید. با اینحال او به پوششِ زیستیِ سوپرهیرویی خود ادامه می‌دهد و حتی اولینِ مبارزه رسمی فیلم با دکتر اختاپوس در بانک را کلید می‌زند اما در هنگام‌ مبارزه باز هم اختلالِ ژنی‌اش را مشاهده می‌کنیم که در تنیدنِ تارهایش بعضاً با مشکل مواجه می‌شود. در ادامه پس از اینکه بیشتر از جانب مری‌جین خود را طرد شده می‌بیند و شاهد اعلامِ عروسی او نیز هست و‌‌ از طرفی درگیری‌های نیز با هری داشته، همه‌ی اینها فشار روانی را تا جایی پیش می‌برد که حتی زوالِ ژنِ سوپرهیروییِ پیتر تشدید شود به طوریکه حتی کیفیتِ دیدِ چشمانش نیز به شکل سابق بازمی‌گردد. همه‌ی اینها دست به دست هم‌ می‌دهند و پله به پله وجه دراماتیکِ شخصیتِ پیتر را جلو می‌برند تا او در آخر در دو مرحله‌ی ذهنی/حسی قرار بگیرد و دست به یک «تصمیم» از جنسِ «تغییر» بزند؛ ابتدا در مرحله‌ی ذهنی که یک پشتوانگیِ ابژکتیو/روایتی/سینمایی دارد، وارد می‌شود و خود را نزد یک پزشک می‌برد و از او یک نصیحت می‌شنود مبنی بر اینکه باید بین دو‌گانه‌ی زیستی‌اش یک انتخاب کند! حال در تنهایی، در خلوت و در یک مرحله‌ی حسی که سکانسی شبه-سورئال است و درحالتی ایماژ‌گونه با عمو‌بن ملاقات می‌کند، عمو بنی که نماد-انگاره‌ای از مسئولیت و وجهِ سوپرهیروییِ پیتر می‌باشد، در آنجا و در خیال به او جواب رد می‌دهد! دلیل‌ش را هم می‌گذارد بر پایه‌ی یگانه معشوقش و محرکِ زیستی‌اش یعنی مری‌جین و مایِ مخاطب نیز نمی‌توانیم این استیصال و پاسخِ پیتر را پس بزنیم و به نوعی به انتخابش احترام می‌گذاریم.

قابِ طلاییِ فشار بر روی پیتر؛ به نوعی تببینِ بصریِ ناخوداگاهِ پیتر، سرایت کرده به رئالِ قاب و واقعیت

تصمیمی کامل فرمال و انسانی برآمده از یک دیدارِ سورئال (ایماژگونه) با دوگانگیِ زیستیِ خود (عمو بن)

حال پیتر پس از کنار گذاشتن وجهه‌ی ابرقهرمانی‌اش در سکانسی مفرح و با موزیکی مسرور به سراغِ زندگیِ ایده‌آل معمولی‌اش می‌رود! به موقع سرِ کلاس‌های دانشگاه حاضر می‌شود و البته از همه مهمتر سر وقت به نمایش تئاتر معشوقش مری‌جین می‌رسد اما اتفاقاتی می‌افتد که بازهم این ثباتِ موقتی را برای او متزلزل می‌کند، ابتدا از جانب مری‌جین آنطور که باید مورد استقبال قرار نمی‌گیرد اما مهمتر از آن با شالوده‌ی وجهه‌ی زیستیِ ابرقهرمانی‌اش مورد آزمایش قرار می‌گیرد یعنی «نجات مردم» (منجی شدن) که در موقعیت‌هایی او در یک فشار برای انتخاب قرار می‌گیرد که در ابتدا برخلاف میل باطنی از آنها گذر می‌کند اما هرچه می‌گذرد این فشار شدیدتر می‌شود، فی‌المثل زمانیکه ساختمان آتش می‌گیرد و پیتر برای نجات یک دختر بچه به داخل ساختمان میرود و البته موفق هم می‌شود او را نجات بدهد اما درآخر متوجه میشود که چند نفر دیگر جانشان را از دست داده‌اند! سپس بازهم دچار همان گیجی و استیصالِ پیش از تصمیم می‌شود اما اینبار اولین تلنگرِ موعظه‌گونه را «عمه می» به او می‌زند که ابدا در حد یک شعار نیست زیرا که هم سکانسِ نجات و همکاری عمه‌می با اسپایدرمن را دیده‌ایم و هم البته دلتنگی‌های عمه‌می برای همسرش عمو‌بن، بدین‌گونه حرف‌های او مبنی بر بازگشت اسپایدرمن برای پیتر ابدا شعاری نمی‌تواند که باشد؛ این اتفاقات باعث می‌شود تا پیتر اولین آماده‌سازی‌های ذهنی خود را برای بازگشت به وجهِ ابرقهرمانی خود انجام دهد (سکانس پریدن از روی ساختمان‌ها) اما همچنان به قوتِ قابل توجهی نمی‌رسد تا زمانیکه ابتدا دکتر اختاپوس، مری‌جین را به گروگان می‌گیرد و اما جلوتر و مهمتر در برخوردی مستقیم با مردمِ شهرش مواجه می‌شود؛ یعنی در سکانس مشهور و دیدنیِ مبارزه‌ی اسپایدرمن با دکتر اختاپوس -که بیشترین تاثیر را برای بردنِ جایزه اسکارِ بهترین جلوه‌های ویژه برای فیلم داشت- پس از اینکه در منجی‌شدنی طاقت‌فرسا که قطار را نگه می‌دارد، در پاسخ‌ به عمل اسپایدرمن و این مواجه متقابل اسپایدرمن و مردم، اینبار مردم هم به حمایتِ اسپایدرمن‌ شهرشان درمی‌آیند اما با این تفاوت مهم که هویت اسپایدرمن فاش شده و آنها با چهره‌ی پیترپارکر مواجه می‌شوند اما در برخوردی انسانی قول می‌دهند که هویت‌ش را حفظ کنند! در این سکانس شگفت‌انگیز دو نکته نهفته است: اولا برخلاف قسمت اول که حمایتِ مردم از اسپایدرمن در حد شعارهایی بیش نبود اما اینبار حمایت مردم از او منطقی و انسانی است زیرا که نجات یافتنشان را به عینه توسط اسپایدرمن می‌بینند و دوما اینکه این واکنش و عملِ حامیانه مردم، تبدیل به مُهرِ تاییدی می‌شود تا او نقاب اسپایدرمن را با قاطعیت و حقانیت انتخاب کند.

قضاوتِ بیرونی ناشی از عادتی ذهنی/روانی

تقابلِ انسانیِ مردم با اسپایدرمن و پس زدن شعار؛ مُهر تاییدی برای اطمینان و حقانیت برای انتخاب

حال قبل از رسیدن به پایان و اختتامیه فیلم می‌بایست به پاشنه آشیلِ دیگر فیلم نیز اشاره کنیم؛ «هری آزبورن» که او هم همچون ویلنِ فیلم دکتر اختاپوس در سطح قصه جولان می‌دهد با این تفاوت که در رده‌هایی پایین‌تر از او قرار دارد. درست است که از ابتدای فیلم انزجارش را از اسپایدرمن اعلام می‌کند اما خود-درگیری‌هایی که دارد و ملامت‌هایی که پیتر را می‌کند ابدا حفاری‌ای از طرف فیلمنامه برای عمق‌بخشی به کارکتر او نمی‌بینیم؛ نه خلوتگاهی دارد و نه موثری فرمیک از جانب پدرش بر او می‌بینیم، تنها در سطحِ ماجرا موجباتِ دستگیریِ اسپایدرمن را فراهم می‌کند و حتی زمانیکه هویت اسپایدرمن را می‌فهمد و معلوم می‌شود که دوستش پیترپارکر است بازهم نه تعلیقی برپا می‌شود و نه مخاطب می‌تواند با او همذات‌پنداری کند و در آخر هنگامیکه حتی مخفیگاهِ پدرش نورمن‌آزبورن/گرین‌گابلین را پیدا می‌کند، همه‌چیز برای مخاطب معلوم می‌شود، بله عیان می‌شود که کلهم وجودِ ظاهری و کارکردِ سطحیِ هری تنها دستاویزی‌ست برای پارت بعدی تا قصه‌ای اگر احیانا در جریان باشد، بشود از این نیمچهِ روایتِ سطحی او آویزان کرد.

«هری آزبورن» تنها دستاویزی در فیلم که به نفعِ پارت سوم هدر می‌رود.

درآخر و آخرین سکانسِ مبارزه‌ی فیلم -که البته کوتاه است- دو نکته قابل توجه و نمایان است؛ در واقع یک ضعف و یک عطف! ضعفِ سکانس، پیرامونِ دکتر‌اختاپوس هست که پیش‌تر هم به سطحی بودنش اشاره کردیم و اینکه مرز میان تصمیم و انتخاب برای او مشخص نیست یعنی به فهمِ بصریِِ دراماتیزه-شده نرسیده است و در اینجا هم می‌بینیم تنها با یک تلنگرِ کلامی -که به خودیِ خود در مدیوم سینما نازل‌تر از وجه بصری و زبانِ تصویری است- از طرف پیتر تصمیم به نابودسازیِ اختراعِ علمی‌اش می‌گیرد و در نهایت به نوعی خودکشی می‌کند! اما وجه مثبت و نقطه عطف سکانس -طبق انتظار- مربوط به پیتر و مری‌جین است که سرانجام هویت حقیقی پیتر برای مری‌جین آشکار می‌شود که این مهم بخوبی با زبان دوربین تبیین می‌شود به این صورت که نما از هردویشان با یک زوم-این به یک کلوزآپ می‌رسد و موسیقی نیز در یک نیمچه تضادِ موقعیتی، فضا را تلطیف می‌کند و در نهایت رفعِ حاجتی‌ست برای مخاطب که پرده‌دری‌های انسانی را بالاخره می‌بیند و همینطور البته برای پروتاگوتیستِ سمپاتیکمان یعنی پیترپارکر که با آن بوسه‌ نهاییِ مری‌جین حقیقتاً اسپایدرمن را با خیالی آسوده در نهایت انتخاب می‌کند.

پرده‌برداری در گویاترین شکل ممکن و مری‌جینی که از این برزخ رها می‌شود.

دیدار عشاقِ در خانه‌ی عنکبوتیِ پیتر پارکر

در این مقاله سعی شد به جنبه‌های اصلیِ درام دومین -و بهترین- قسمت از سه‌گانه‌ی اسپایدرمن سم ریمی -با نام رسمی Spider-Man 2- پرداخته و البته به مهمترین نقطه‌ی عطف این فیلم یعنی تابعیتِ وجهِ ابرقهرمانی از وجهِ انسانیِ یک سوپرهیرو بپردازیم که این مورد این فیلم را در سینمای ابرقهرمانی برجسته و مثال‌زدنی می‌کند. پس پیشنهاد می‌شود این فیلم دیدنی را حتما تماشا کنید.

دیزنی پلاس تایید کرد که WandaVision سال ۲۰۲۰ پخش خواهد شد


۲۰۲۰ باوجود فیلم‌های Black Widow و The Eternals به‌عنوان تنها آثار سینمایی مارول در این سال و سریال The Falcon and the Winter Soldier که توسط Disney+ پخش خواهد شد، سال نسبتاً آرامی برای Marvel Studios به نظر می‌رسید. با این حال دیزنی پلاس طی اعلامیه‌ای در اولین روز سال نوی میلادی اعلام کرد که WandaVision نیز در سال ۲۰۲۰ پخش خواهد شد. در ادامه‌ی خبر با سینما فارس همراه باشید.

هنگامی‌که طی تابستان گذشته سریال WandaVision معرفی شد، انتظار می‌رفت تا این مجموعه در سال ۲۰۲۱ پخش شود. بدون در نظر گرفتن زمان انتشار، این سریال جایگاه ویژه‌ای در آثاری که سال ۲۰۲۰ توسط دیزنی پلاس منتشر می‌شوند خواهد داشت.

الیزابت اولسن (Elizabeth Olsen) و پل بتنی (Paul Bettany) نقش‌های واندا مکسیموف/اسکارلت ویچ و ویژن را مجدداً ایفا خواهند کرد. احتمالاً این مجموعه نحوه‌ی بازگشت ویژن از مرگ در Avengers: Infinity War را توضیح خواهد داد. علاوه بر اولسن و بتنی، رندال پارک (Randall Park) و کت دنینگز (Kat Dennings) به‌عنوان دیگر بازیگران قدیمی MCU در این سریال حضور خواهند داشت. دنینگز پیش‌تر نقش دارسی لویس را در دو فیلم نخست ثور یعنی Thor و Thor: The Dark World ایفا کرده بود. اولین حضور پارک نیز در فیلم Ant-Man and the Wasp به‌عنوان مأمور فدرال جیمی وو رقم خورد.

تیونا پاریس (Teyonah Parris) نیز در نقش مونیکا رمبو، نسخه‌ی بالغ دختر جوانی که در فیلم Captain Marvel حضور داشت، در این عنوان نقش‌آفرینی خواهد کرد. فیلم‌برداری WandaVision هم‌اکنون آغازشده ولی هنوز تاریخ انتشار دقیقی برای آن اعلام‌نشده است.

منبع: Comingsoon

اولین تریلر کامل فیلم A Quiet Place Part II منتشر شد


پارامونت سال نو میلادی را با انتشار اولین تریلر کامل فیلم A Quiet Place Part II «یک مکان ساکت بخش دوم» جشن گرفت. این فیلم به نویسندگی و کارگردانی جان کرازینسکی (John Krasinski) دنباله مورد انتظار فیلم ترسناک موفقی محصول ۲۰۱۸ است. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

در پایان فیلم قبلی اِولین (با بازی امیلی بلانت (Emily Blunt)) راز کشتن هیولاهای حساس به صدا که دنیا به تسخیر آن‌ها درآمده بود را کشف کرد. حالا او باید خانواده خودش را در این دنیای وحشتناک هدایت کرده و در عین حال از جان آن‌ها محافظت کند.

حالا این خانواده با توجه به تولد یک نوزاد کار خیلی دشواری در حفظ سکوت و فرار از دست هیولاها دارند. این تغییر خیلی بزرگی نسبت به فیلم اول است که خطرات داستان را بیشتر کرده و تعلیق A Quiet Place Part II را افزایش می‌دهد.

علاوه بر بلانت، کیلین مورفی (Cillian Murphy)، میلیسنت سیموندز (Millicent Simmonds) و جایمون هانسو (Djimon Hounsou) بازیگران اصلی فیلم هستند.

فیلم A Quiet Place Part II در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۲۰ (۱ فروردین ۹۹) اکران خواهد شد.

منبع: Deadline

کیک تولد مردانه | ۱۱۰ مدل تزیین خاص برای کیک تولد مردونه


دسته بندی : آموزش آشپزی,تزئینات و سفره آرایی

این نوشته در سری تزیینات کیک برای انواع مناسبت ها به تزیینات کیک تولد مردانه با مدل های جدید و شیک و خاص اختصاص دارد ، این مدل ها با توجه به سلایق و علائق آقایان ایده هایی را برای تزیین کیک های مردانه به شما پیشنهاد میکند که میتواند در مناسبت هایی مثل روز پدر و روز مرد ، سالگرد ازدواج و مهمتر از همه تولد پدران و همسران شما مورد استفاده قرار بگیرد.  امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان و همراهان سایت دلبرانه قرار بگیرد. 

 

ایده های تزیین کیک تولد مردانه

 

کیک تولد مردانه را چطور تزیین کینم ؟

انتخاب یک ایده جالب و جدید ، در عین حال زیبا و خاص برای آقایان کمی سخت است ، درست مثل خرید هدیه برای آقایان که معمولا سخت تر از خرید هدیه برای خانم هاست . اینجا ما چند پیشنهاد خوب برای شما داریم که به انتخاب یک مدل زیبا برای تولد مردونه به شما کمک میکند. اما به طور خلاصه میتوان گفت اگر قصد داریم پدر ، همسر یا پسرهایتان را سورپرایز کنید بهتر است کمی به علایق ، سن و سال و شغلش نگاه کنید. یکی از این موارد میتواند گزینه مناسبی برای تزیین کیک تولدش باشد.

مثلا برای مردان عاشق فوتبال یا یک تیم فوتبالی مثلا پرسپولیس و استقالال میتواند انتخاب تم تولد یا کیک تولد با این رنگ بندی سورپرایز قابل توجهی باشد. یا مثلا اگر همسر شما یک ماشین باز حرفه ای محسوب میشود یا شغلش رانندگی است انتخاب یک کیک با تم ماشین یا لاستیک یا چیزی شبیه آن میتواند جالب باشد….

اینجا ما ۱۱۰ عکس و مدل کیک تولد جمع آوری کرده ایم میتوانید به آنها مراجعه کنید و عکس مورد نظر خودتان را انتخاب کنید و خودتان در خانه دست به کار شوید یا به یک شیرینی پزی درجه یک مراجعه کرده آن را سفارش دهید. با ما همراه باشید.

روش های انتخاب کیک تولد مردانه 

 

۱) کیک تیم ورزشی مورد علاقه

اکثر آقایان به ورزش و به خصوص فوتبال علاقه‌مند هستند. حتما تا به حال توجه کرده‌اید که هنگام پخش مسابقه‌ی فوتبال، چگونه محو تماشای تلویزیون می‌شوند. گویی که در زمین مسابقه هستند و نکات فنی را به بازیکنان گوشزد می‌کنند. پس از مسابقه به اندازه‌ی بازیکنان تیم مورد علاقه‌ی خود ناراحت و یا خوشحال می‌شوند. اما همه‌ی آقایان به فوتبال علاقه ‌ندارند. ممکن است ورزش‌های دیگر مانند والیبال، کشتی، شنا و یا بسکتبال را دوست داشته باشند. بنابراین کیک تیم ورزشی مورد علاقه‌ی آن‌ها، یک ایده‌ی جذاب و مناسب برای آقایان ورزش دوست است.

 

۲) کیک تولد مردونه با تم ماشین

پسر بچه‌ها از کودکی با انواع ماشین‌ها بازی کرده و با آن رشد می‌کنند. از ماشین سواری گرفته تا ماشین‌های سنگین و یا حتی ماشین آلات ساختمانی مانند تراکتور. اغلب آن‌ها به رانندگی با آخرین خودرو‌های روز جهان و یا حتی دیدن تصاویر آن، علاقه دارند. معمولا این علاقه پس از بزرگ شدن نیز، به قوت خود باقی می‌ماند. اگر همسر، پدر و یا برادر شما، از عاشقان خودرو و یا به اصطلاح ماشین باز هستند، بهترین انتخاب، کیک ماشین است. فقط کافی است کمی دقت کنید و برند و یا خودرو مورد علاقه‌ی آن‌ها را پیدا کنید.

 

۳) کیک تولد مردونه با طرح خوراکی

از دیگر ایده‌های کیک تولد مردانه ، کیک خوراکی مورد علاقه است. البته این ایده فقط مختص آقایان نیست. معمولا افراد از بین میوه‌ها، غذاها، نوشیدنی‌ها و یا تنقلات مختلف، به یک خوراکی خاص علاقه‌ی ویژه‌ای دارند. به عنوان مثال همیشه در رستوران‌ها یک نوع غذا سفارش می‌دهند. هنگام خوردن میوه، همواره انتخاب اولشان یک میوه مشخص است. بنابراین می‌توانید از همین علایق برای ایده‌ی کیک تولد، استفاده کنید.

 

۴) کیک تولد مردونه با طرح علایق آقایان

برخی به بازی‌های انفرادی علاقه‌ دارند و برخی دیگر بازی‌های دسته‌جمعی را می‌پسندند. بازی‌های فکری اگر چه برای بعضی افراد جذاب هستند، اما ممکن است برای افراد پر انرژی که به دنبال سرگرمی‌های هیجان انگیز هستند، کسل کننده باشد. بنابراین سلایق افراد متفاوت است و هر کس سرگرمی خود را با توجه به ویژگی‌ها و علایق خود انتخاب می‌کند. در نتیجه در وهله‌ی اول باید سرگرمی مورد علاقه آن فرد را پیدا کنید. سپس با توجه به آن، یک کیک مناسب سفارش دهید.

 

۵) کیک تولد مردونه با طرح با طرح وسیله ای که به آن علاقه دارند

این مدل کیک تولد خاص و متفاوت می‌تواند با هدیه تولد نیز متناسب باشد. معمولا هر فرد به شیء یا اشیاء خاصی علاقه‌مند است. از این اشیاء می‌توان به ساعت، عطر، کت، کفش، کیف پول، انگشتر و تلفن همراه اشاره کرد. به عنوان مثال اگر کسی مجموعه‌ای از ساعت‌های مچی مختلف را در اختیار دارد و باز هم جلوی شیشه‌ی مغازه‌ی ساعت فروشی میخکوب می‌شود، نشانگر این است که به ساعت علاقه‌ی فراوانی دارد. در نتیجه شما می‌توانید هم در هدیه تولد و هم در کیک تولد او را غافلگیر کنید. اگر به دنبال ایده برای هدیه تولد مردانه هستید، به مقاله‌ی “برای تولد آقایان چه هدیه‌ای بگیریم؟” مراجعه کنید.

 

۶) کیک تولد مردونه ساز یا موسیقی مورد علاقه

این ایده برای آقایانی مناسب است که به دنیای موسیقی علاقه‌مند هستند. اما یک ایده فوق‌العاده برای کسانی است که به صورت حرفه‌ای کار موسیقی انجام می‌دهند. به عنوان مثال اگر همسرتان در نواختن یک و یا چندین ساز تبحر دارد، می‌توانید کیکی متناسب با آن ساز سفارش دهید. اما لازم نیست حتما توانایی نواختن سازی را داشته باشد، بلکه حتی اگر از شنیدن یک ساز خاص لذت می‌برد، ایده کیک ساز مورد علاقه، برای تولد او مناسب است.

 

۷) کیک تولد مردونه با توجه به شغل 

در این ایده، باید کیکی مطابق با شغل و یا حرفه‌ی پسر، همسر، پدر و یا برادر خود سفارش دهید. به عنوان مثال اگر پسر شما دانشجو است، کیکی متناسب با رشته‌ی تحصیلی او، می‌تواند بسیار جذاب باشد. کیکی که با وسایل پزشکی تزیین شده باشد، برای پزشکان مناسب است. برای کیک تولد یک مهندس کامپیوتر می‌توانید از کیک کامپیوتری شکل استفاده کنید. همینطور برای سایر مشاغل و حرفه‌ها. در آلبوم بالا مجموعه‌ای از کیک‌های تولد متناسب با مشاغل گوناگون جمع‌آوری شده است.

 

۸) کیک تولد مردونه با عکس خودش یا عکسی که از آن خاطره دارد

برای کسانی که از مرور خاطرات لذت می‌برند. در این ایده باید، چندین عکس از برهه‌های زمانی زندگی فرد را انتخاب کرده و به شیوه‌ای جذاب، روی کیک تولدش چاپ کنید. در آلبوم بالا، چندین مدل از این نوع کیک را می‌توانید مشاهده کنید. این ایده هنگامی که تم تولد نیز، تم خاطرات باشد، بسیار مناسب خواهد بود. برای آگاهی از ایده‌های تم تولد و بازی‌های مناسب برای تولد بزرگسالان، می‌توانید از مقاله‌ی “ایده برای تم و بازی‌های مناسب جشن تولد بزرگسالان” و “ایده‌های مناسب برای تم تولد مردانه” کمک بگیرید.

 

۹) کیک تولد مردونه با عدد سن 

این مدل کیک بسیار ساده و در عین حال شیک و پر کاربرد است. به خصوص اگر می‌خواهید تولد افراد مسن را جشن بگیرید، از این ایده استفاده کنید. در این ایده باید، عدد سن تولد را با استفاده از کیک به تصویر کشید. به عنوان مثال اگر قصد دارید تولد ۸۰ سالگی پدربزرگ خود را جشن بگیرید، باید دو کیک، یکی به شکل عدد ۸ و دیگری به شکل عدد ۰ را در کنار هم قرار دهید.

 

۱۰) کیک تولد مردونه با طرح لباس (کت و شلوار ، تیشرت و …)

این مدل کیک لاکچری برای آقایان جوان، خوشتیپ و خوش‌ لباس مناسب است. در این ایده، کیک به شکل لباس‌های مردانه مانند کت و شلوار، تزیین می‌شود.

 

۱۱) کیک تولد مردونه با طرح کتاب

این ایده بیش‌تر برای آقایانی مناسب است که علاقه شدیدی به مطالعهِ کتاب دارند و یا این‌که شغل آن‌ها تدریس است. پس اگر همسر و یا پدر شما هم جز‌ء این دسته از افراد هستند این مدل کیک ایده بسیار خوبی برای آن‌هاست خصوصاً اگر که کیک به شکل کتاب مورد علاقه آن‌ها باشد می‌تواند باعث غافل‌گیری آن‌ها نیز شود.

 

۱۲) کیک تولد مردونه با دیزاین میوه یا گل 

اگر به دنبال کیک تولد ساده ولی خوش مزه هستید یک کیک با طعم و تزیین میوه‌های تازه و خوشمزه می‌تواند ایده خیلی خوبی برایتان باشد به خصوص اگر که کیک با طعم میوه مورد علاقه همسر یا پدرتان باشد. گل ها هم در این زمینه معجزه میکنند ، زیبایی و درخشش گل ها زن و مرد نمیشناسد و کیک ها با رنگ بندی متنوع و دیزاین گل همیشه میتواند بهترین گزینه برای جشن تولد ، یا روز مرد یا روز پدر باشد.

 

کیک تولد مردانه (۱)

کیک تولد مردانه خامه ای

در ادامه نظر شما عزیزان را به مدل ها و ایده های بیشتری از کیک های شیک و جدید برای جشن تولد آقایان جلب میکنم . امیدوارم ایده های خوبی از آنها بگریرید. خوشحال میشویم اگر شما هم نظرات و ایده هایتان را با ما به اشتراک بگذارید.

کیک تولد مردانه (۲)

کیک تولد مردانه عاشقانه

کیک تولد مردانه (۳)
کیک تولد مردانه با خامه

کیک تولد مردانه (۴)
کیک تولد مردانه خاص

کیک تولد مردانه (۵)
کیک تولد مردانه باکلاس

کیک تولد مردانه (۶)
کیک تولد مردانه شیک

کیک تولد مردانه (۷)
کیک تولد مردانه ساده

کیک تولد مردانه (۸)
کیک تولد مردانه جدید

کیک تولد مردانه (۹)
کیک تولد مردانه لاکچری

کیک تولد مردانه (۱۰)

کیک تولد مردانه سالگی

کیک تولد مردانه (۱۱)

کیک تولد مردانه پیرمردی

کیک تولد مردانه (۱۲)

کیک تولد مردونه 

کیک تولد مردانه (۱۳)

کیک تولد مردونه خامه ای

کیک تولد مردانه (۱۴)

کیک تولد مردونه عاشقانه

کیک تولد مردانه (۱۷)

کیک تولد مردونه با خامه

کیک تولد مردانه (۱۸)

کیک تولد مردونه خاص

کیک تولد مردانه (۱۹)

کیک تولد مردونه باکلاس

کیک تولد مردانه (۱۵)

کیک تولد مردونه شیک

کیک تولد مردانه (۲۰)

کیک تولد مردونه ساده

کیک تولد مردانه (۱۶)

کیک تولد مردونه جدید

کیک تولد مردانه (۲۱)

کیک تولد مردونه لاکچری

کیک تولد مردانه (۲۴)

کیک.com تولد مردونه

کیک تولد مردانه (۲۲)

کیک تولد مردونه – جستجوی google

کیک تولد مردانه (۲۳)

کیک تولد مردونه ۱۸ سالگی

کیک تولد مردانه (۲۵)

کیک تولد مردونه ۱۹ سالگی

کیک تولد مردانه (۲۶)

کیک تولد مردونه ۲۰ سالگی

کیک تولد مردانه (۲۷)

کیک تولد مردونه ۲۰۲۰

کیک تولد مردانه (۲۸)

کیک تولد مردونه ۲۰۲۱

کیک تولد مردانه (۲۹)

کیک تولد مردونه برای سن بالا

کیک تولد مردانه (۳۰)

کیک تولد مردونه پیرمردی

کیک تولد مردانه (۳۱)

تزیین کیک تولد مردانه

کیک تولد مردانه (۳۲)

تزیین کیک تولد مردانه ساده

کیک تولد مردانه (۳۳)
تزیین کیک تولد مردانه با خامه

کیک تولد مردانه (۳۴)
تزیین کیک تولد مردانه در خانه

کیک تولد مردانه (۳۵)
تزیین کیک تولد مردانه خانگی

کیک تولد مردانه (۳۶)
تزیین کیک تولد مردانه با بریلو

کیک تولد مردانه (۳۷)
تزیین کیک تولد مردانه با فوندانت

کیک تولد مردانه (۳۸)
تزیین کیک تولد مردانه شیک 

کیک تولد مردانه (۳۹)
تزیین کیک تولد مردانه جدید

کیک تولد مردانه (۴۰)

تزیین کیک تولد مردونه

کیک تولد مردانه (۴۱)

تزیین کیک تولد مردونه ساده

کیک تولد مردانه (۴۲)

تزیین کیک تولد مردونه با خامه

کیک تولد مردانه (۴۳)

تزیین کیک تولد مردونه در خانه

کیک تولد مردانه (۴۴)

تزیین کیک تولد مردونه خانگی

کیک تولد مردانه (۴۵)

تزیین کیک تولد مردونه با بریلو

کیک تولد مردانه (۴۶)

تزیین کیک تولد مردونه با فوندانت

کیک تولد مردانه (۴۷)

تزیین کیک تولد مردونه شیک 

کیک تولد مردانه (۴۸)

تزیین کیک تولد مردونه جدید

کیک تولد مردانه (۴۹)

مدل کیک تولد مردانه

کیک تولد مردانه (۵۰)

مدل کیک تولد مردانه عاشقانه

کیک تولد مردانه (۵۱)
مدل کیک تولد مردانه لاکچری

کیک تولد مردانه (۵۲)
مدل کیک تولد مردانه باکلاس

کیک تولد مردانه (۵۳)
مدل کیک تولد مردانه جدید

کیک تولد مردانه (۵۴)
مدل کیک تولد مردانه شیک

کیک تولد مردانه (۵۵)
مدل کیک تولد مردانه خاص

کیک تولد مردونه (۱)
مدل کیک  تولد مردانه خوشگل 

کیک تولد مردونه (۲)
مدل کیک تولد مردانه مشکی

کیک تولد مردونه (۳)
مدل کیک تولد مردانه آبی 

کیک تولد مردونه (۴)

مدل کیک تولد مردانه قرمز

کیک تولد مردونه (۵)

مدل کیک تولد مردانه با گل 

کیک تولد مردونه (۶)

مدل کیک تولد مردانه با میوه 

کیک تولد مردونه (۷)

مدل کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۸)

مدل کیک تولد مردونه ۲۰۲۰

کیک تولد مردونه (۹)

مدل کیک تولد مردونه با گل و میوه 

کیک تولد مردونه (۱۱)

مدل کیک تولد مردونه عاشقانه

کیک تولد مردونه (۱۲)

مدل کیک تولد مردونه لاکچری

کیک تولد مردونه (۱۳)

مدل کیک تولد مردونه باکلاس

کیک تولد مردونه (۱۴)

مدل کیک تولد مردونه جدید

کیک تولد مردونه (۱۵)

مدل کیک تولد مردونه شیک

کیک تولد مردونه (۱۷)

مدل کیک تولد مردونه خاص

کیک تولد مردونه (۱۶)

مدل کیک تولد مردونه خوشگل 

کیک تولد مردونه (۱۸)

مدل کیک تولد مردونه مشکی

کیک تولد مردونه (۱۹)

مدل کیک تولد مردونه آبی 

کیک تولد مردونه (۲۰)

مدل کیک تولد مردونه قرمز 

کیک تولد مردونه (۲۱)

مدل کیک تولد مردونه با گل

کیک تولد مردونه (۲۲)

مدل کیک تولد مردونه با میوه

کیک تولد مردونه (۲۳)

ایده کیک تولد مردانه

کیک تولد مردونه (۲۴)

ایده کیک تولد مردانه

کیک تولد مردونه (۲۵)

ایده تزیینات کیک تولد مردانه 

کیک تولد مردونه (۲۶)

ایده برای کیک تولد مردانه

کیک تولد مردونه (۲۷)

ایده هایی برای کیک تولد مردانه

کیک تولد مردونه (۲۸)

ایده برای کیک تولد پسرانه

کیک تولد مردونه (۲۹)

ایده تزیین کیک تولد پسرانه

کیک تولد مردونه (۳۰)

ایده تزیین کیک تولد مردانه

کیک تولد مردونه (۳۱)

ایده های کیک تولد مردانه

کیک تولد مردونه (۳۲)

ایده ی کیک تولد مردانه 

کیک تولد مردونه (۳۳)

ایده کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۳۴)

ایده کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۳۵)

ایده تزیینات کیک تولد مردونه 

کیک تولد مردونه (۳۶)

ایده برای کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۳۷)

ایده هایی برای کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۳۸)

ایده برای کیک تولد پسرانه

کیک تولد مردونه (۳۹)

ایده تزیین کیک تولد پسرانه

کیک تولد مردونه (۴۰)

ایده تزیین کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۴۱)

ایده های کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۴۲)

ایده ی کیک تولد مردونه

کیک تولد مردونه (۴۳)

کیک تولد پدر

کیک تولد مردونه (۴۴)

کیک تولد پدرانه

کیک تولد مردونه (۴۵)

کیک تولد پدر و پسر

کیک تولد مردونه (۴۶)

کیک تولد پدربزرگ

کیک تولد مردونه (۴۷)

کیک تولد پدر و مادر

کیک تولد مردونه (۴۸)

کیک تولد پدرم تولدت مبارک

کیک تولد مردونه (۴۹)

کیک تولد پدر شوهر

کیک تولد مردونه (۵۰)

کیک تولد پدر بزرگ

کیک تولد مردونه (۵۱)

تزیین کیک تولد پدر

کیک تولد مردونه (۵۲)

عکس کیک تولد پدر

کیک تولد مردونه (۵۳)

مدل های کیک تولد پدر

کیک تولد مردونه (۵۴)

ایده کیک تولد پدر

کیک تولد مردونه (۵۵)

جدیدترین مدل های تزیین کیک تولد مردانه 

کیک تولد مردونه (۵۶)

منبع تصاویر و مطالب pinterest/cakaneh.ir/delbaraneh

بیشتر بخوانید :

تزیین تولد عاشقانه | ۷۰ عکس میز تولد عاشقانه 

میز تولد همسر | ۵۰ ایده ی زیبا تزیین میز تولد همسر

مدل کیک روز پدر | ۱۰۰ ایده تزیین کیک جدید برای روز پدر

تزیین کیک روز مرد | ۱۲۰ مدل کیک روز مرد و پدر شیک و جدید

تزیین کیک با میوه  | ۴۰ مدل تزیین کیک با گل طبیعی و میوه مدل 

۷۵ عکس تولدت مبارک برای استوری اینستاگرام + متن تولد قشنگ

نوشتن روی کیک | نحوه نوشتن پیام تبریک روی کیک (آموزش تصویری)

تحلیل و نقد فیلم ۲۳ نفر | آئینگیِ سوژه


**هشدار اسپویل برای خواندن متن**

بعد از خارج‌شدن از سالن سینما و تماشای فیلم «۲۳ نفر» ساخته‌ی «مهدی جعفری» حس سبکی داریم؛ حسی برامده از تصویر و مدیومِ سینما که فکر نمی‌کنم تا مدت‌ها تواناییِ رهایی از آن را داشته‌باشیم. بنظرم نمی‌شود ایرانی بود و بعد از تماشایِ این فیلم، حسِ خوبی نداشت. شاید عجیب‌ترین و تحسین‌برانگیزترین مشخصه‌ی ۲۳ نفر نیز همین باشد؛ اینکه آن‌چنان فیلمساز درست و دقیق به سوژه‌ی خود نگاه می‌کند و آن‌چنان به اندازه مدیومِ خود – سینما- را بلد است که در نهایت، اثرش به یک جامعیت در جلب در نظرِ مخاطب و یک وضعیتِ راضی‌کننده برای همه‌ی مخاطبان فیلم می‌رسد. مهم نیست که نظر و حسمان راجع به مسائل مختلف چه باشد و اصلا طرفدار چه نوع نگاه و ایدئولوژی‌ای باشیم. بلکه همینکه ایرانی هستیم ابتدا به ساکن، ۲۳ نفر با ما کار می‌کند و غروری بر دلمان می‌نشاند. احتمالا این مسئله باید به این دلیل باشد که خودِ فیلم نیز قبل از هر ایدئولوژی و شعاری می‌ایستد و دست بر نقطه‌ی وحدت‌آمیز می‌گذارد. ۲۳ نفر، روایتگرِ داستانِ اسارتی معین از ۲۳ نوجوان ایرانی در جریان دفاع هشت‌ساله است که از واقعیت برگرفته شده و حال باید ببینیم فیلمساز با این سوژه‌ی مهم و جذاب چه می‌کند و از همینجا باید دقیق‌تر به اثر نگاه کرد.

فیلم آغاز می‌شود با نمایی از یک مرد به نام «صالح قاری» یا «ملاصالح» که از او راجع به تصاویرِ نشست با صدام سوال می‌شود. بعد از این چند نما که بعدا درباره‌ی آن صحبت خواهم‌کرد می‌رسیم به سکانسِ شبِ عملیات. فیلمساز در این سکانس (که بنظر بنده، شروعِ موثر و بسیار موجزی برای قصه‌ی ۲۳ نفر است) موفق می‌شود بدون وقت‌تلف کردن، با دوربینِ بسیار دقیق و بدون ادای خود شب عملیات و حمله‌ی نیروهای ایرانی به پایگاه عراقی‌ها را بسازد. حرکات دوربین بسیار دقیق است و کات‌های به‌اندازه از جمعیت به دو نوجوان از آن ۲۳ نفرِ مدنظر، به محیط، به مقر بعثی‌ها و … هم محیط را شکل می‌دهد و هم داستان را بسیار سریع و بدون اضافه‌گویی تعریف می‌کند. علاوه بر این، سوژه‌ی اصلیِ خود در دل این حمله (یعنی چند نوجوان) را نیز پیدا کرده و در مقابل چشمانمان قرار می‌دهد. حمله با موفقیت به اتمام رسیده و فرمانده، دو نوجوان را با اسرا به عقب می‌فرستد. دوربین در انتهای این سکانس، با یک مکث چندثانیه‌ای برروی این دونفر در یک نمایِ توشات (two shot) که استیصالِ آن‌ها برای بازگشت را می‌رساند، کاملا سوژه‌ی خود را به ما معرفی می‌کند. ما با روایتی طرفیم که دوربین می‌گوید اساسِ آن، این دو نوجوان (به نیابت از دیگر ۲۳ نفر) هستند. در سکانسِ بعدی و تجمع اسرایِ عراقی و بچه‌هایی که قرار است آن‌ها را برگردانند نیز بیشتر برروی این جمع تاکید می‌شود و حتی کمی، بعضی از چهره‌ها به ما معرفی می‌شوند؛ مثلا آن نوجوانِ درشت‌هیکل و قدکوتاه که دیگران او را «بچه‌تهرونی» خطاب می‌کنند یا دیگری که قد و قامتِ بلندی دارد و یا «سلیمون» که تا انتها نیز بیشترِ بارِ شوخی‌ها و مزه‌پرانی‌هایِ به شدت اندازه و خوبِ اثر را به دوش می‎کشد. می‌رسیم به لحظه‌ی اسارت که بنظر بنده، بهترین لحظه‌ی کلِ فیلم و از بهترین صحنه‌هاییست که تابحال در سینمایِ ایران شاهد بوده‌ام. صحنه‌ی بی‌نظیری که در اوجِ فرم است و چیزهای بسیاری را در همین ابتدا برایمان مشخص می‌کند. مثلا استراتژی فیلمساز در برخورد با سوژه و نوع انتخابِ آن برای شیوه‌ی روایت وکارگردانی و همچنین نوع نسبتی که فیلمساز با این سوژه در ناخودآگاهش برقرار کرده و اینگونه در آیینه‌ی تصویر و قاب‌ها منعکس می‌شود. ابتدا نمایی داریم از دشت که تعداد زیادی تانک به آن سرازیر می‌شود. ما نیز همراه با بچه‌ها هستیم و می‌پرسیم که آیا این‌ها نیروهای خودی‌اند؟ پاسخ بامزه و بی‌نظیر سلیمون همه چیز را برایمان روشن می‌کند :«ما که اینقدر تانک نداشتیم» کات به نمایی از پشت یک اتومبیل که در حال حرکت است. هنوز نمی‌دانیم که چه اتفاقی افتاده و همینطور در همین نما، تانک‌ها پشت اتومبیل در حال حرکت دیده می‌شوند. می‌فهمیم که به دلِ آن تانک‌ها آمده‌ایم و کات به چهره‌ی یکی از بچه‌ها که جثه‌ی ریزی دارد و با چهره‌ای محزون بیرون را می‌نگرد. متوجه می‌شویم که نمایِ قبلی از دید او بوده‌است و حال با نریشنِ همین پرسوناژ حدسمان درباره‌ی اسارت به یقین مبدل می‌شود. فیلمساز در ادامه چند نما از دیگر بچه‌ها نشانمان می‌دهد که مغموم نشسته و به ناکجا خیره‌اند: «به همه چی فکر میکردیم الا اسارت» همین چند نما، نوع مواجهه‌ی این بچه‌ها با پدیده‌ی اسارت را به ما می‌باوراند و از این طریق، با کمترین دیالوگِ ممکن کم‌کم اسارت و شرایطِ عجیبِ حاکم بر آن را شروع به پرداخت می‌کند. کات به بدن‌هایی که بر زمین افتاده و شهید شده‌اند و نگاه بچه‌ها به آن‌ها و ترسیمِ وضعیت شکستِ عملیات بدون اضافه‌گویی. در این لحظه دوربین در مکانی مستقر می‌شود که بنظر بنده خیره کننده است و این چند ثانیه را تا ابد در دلمان جاودانه می‌کند. دوربین، پشتِ کامیونی که دیده‌ایم بچه‌ها سوارِ آن هستند مستقر شده در حالیکه رو به بیرون است. در جلوی قاب و دوطرفِ آن اسرای ایرانی نشسته‌اند و کامیون در حال حرکت است. کمی حرکت می‌کند، سپس توقف کرده و کم‌کم باقیِ اسرا به این جمع اضافه می‌شوند. دوربین بدون اینکه تکانی بخورد این چند ثانیه را ضبط می‌کند. صحنه‌ی تیر خوردن مردِ میانسال ایرانی و باز حرکتِ کامیون. در بک‌گراندِ قاب، بیرون دیده می‌شود و گرد‌و‌خاک و نوری که کمی چشم‌انداز را برای دیدن سخت می‌کند. اما فقط همینقدر می‌بینیم که اسرا، یک به یک به این جمع اضافه می‌شوند و دو طرف قاب پر از آدم‌هایی می‌شود که همگی به بیرون خیره‌اند و کسی چیزی نمی‌گوید. صحنه، تکان‌دهنده و بسیار تلخ است؛ تلخی و گرفتگی‌ای که از جایِ دوربین و نوع نگاهِ فیلمساز به اسارت می‌آید که در اینجا کاملا با نگاه این نوجوان‌ها یکی شده‌است. موسیقیِ خوبِ «عظیمی‌نژاد» در این لحظه این سرنوشتِ تلخ را بیشتر برجسته کرده و کامل‌کننده‎ی تجربه‌ی لحظه‌ی اسارت می‌شود. تجربه‌ای تماما سینمایی و مبتنی بر فرم و حس؛ حسی که از نماهایِ حساب‌شده و جایِ دوربین فیلمساز می‌آید. دوربین از ابتدا تا انتها همانند دیگر اسرا جایش مشخص است و پشتِ کامیون تکان نمی‌خورد و فقط مانند بقیه، بیرون را می‌نگرد؛ گویی دوربین نیز در این لحظه اسیر شده و از دیگر همرزمان خود استقبال می‌کند و با آن‌ها به استقبال اسارت می‌رود. اینجاست که ناخودآگاه فیلمساز در مواجهه با سوژه‌ی خود کاملا مشخص می‌شود و در همین دقایق ابتدایی ما باور می‌کنیم که او، طرفِ این بچه‌هاست و آن‌ها را عمیقا (و نه شعاری و برای فریبِ دیگران) دوست‌دارد، چون دوربینش نه فقط در این لحظه بلکه در کل اثر با آن‌هاست و هم‌موضعِ آن‌ها. اینست سینما و تصویر که سوژه را، مانندِ آیینه‎ای که در آن تصویرِ ناخوداگاه فیلمساز نقش‌بسته در مقابلِ چشمانمان می‌گذارد و این، همان آیینگیِ سوژه است.

بعد از ورود اسرا به اردوگاه با یکی از کاراکتر‌های اصلی فیلم آشنا می‌شویم که شروع فیلم نیز با نماهایی از او بود؛ کاراکتری که در همان اولین حضور، معرفی می‌شود و یک ویژگیِ اصلی و اساسی در او، پرداخت: خصیصه‌ی میانجی‌گری و کنترلِ امور که همراه با یک محافظه‌کاری معقول وجود دارد. محافظه‌کاری ای که می‌توانیم با توجه به شرایطی که فیلمساز برای ما می‌سازد آن را درک کنیم. این محافظه‌کاری به شکلِ یک کاراکترِ میانجی و رابط ظهور پیدا می‌کند. کاراکتری که بین دو طرفِ اسرا و نیروهای عراقی نقشِ تعدیل‌کننده به عهده دارد. این را می‎‌شود در همان اولین برخورد و علامت‌دادن به پاسدار‌ها یا در بسیاری از صحنه‌های دیگر که دعوت به آرامش و سکوت می‌کند دید. بنظر بنده شاید یکی از اصلی‌ترین لکنت‌های اثر به سیرِ دراماتیکِ کاراکترِ ملاصالح در طول قصه بازگردد که در ادامه به آن خواهم‌پرداخت اما همینجا باید عرض کنم که حتی با وجود این مشکل نیز، این آدم همچنان برایمان قابل‌لمس و درک باقی می‌ماند. بازگردیم به مسئله‌ی ۲۳ اسیرِ نوجوان که فیلمساز قصد روایتِ داستان آن‌ها را دارد و اکنون دوربینِ فیلمساز همراه با آن‌ها پیش می‌آید و دقیقا مانندِ جزئی از این بچه‌ها به استقبال استخبارات و جداشدن از جمعِ دیگر اسرا می‌رود. بعد از این اتفاق فیلم واردِ فاز جدیدی از ارائه‌ی چهره‌ی سوژه‌ی خود می‌شود؛ چهره‌ای بیشتر متکی به جمع و پرداختن به جمعِ بیست و سه نفره و ارائه‌ی آن‌ها به شکل یک کلیت و روحِ جمعی. به همین دلیل از این قسمت به بعد نیز دوربینِ باشعورِ فیلمساز بیشتر از آنکه بخواهد به چهره‌ها نزدیک شده و بیش از حد به فرد بپردازد، کمی دورتر ایستاده و قاب‌هایِ عالی‌ای خلق می‌کند که به شکل عجیبی یک جمعِ منسجم را در میزانسن شکل می‌دهد. یکی از این قاب‌ها، زمانیست که بچه‌ها منتظر زیرِ دیواری نشسته و با یکدیگر درباره‌ی عاقبت خود گفتگو می‌کنند. فیلمساز در نمایی لانگ همه‌ی آن‌ها در فضایی مستطیل‌شکل نشان می‌دهد و با خالی کردنِ فضایِ بالای سرِ آن‌ها بر این جمع‌بودن و کلیت صحه می‌گذارد. این نوع قاب‌بندی از این به بعد بخش مهمی از فرمِ بصری اثر می‌شود و مشخصه‌ی اصلیِ ۲۳ نفر. اگر معتقد هستیم که نمی‌شود یک جمع را بدون شناختِ افرادِ آن جمع شناخت و محال است به این شکل یک کاراکترِ جمعی شکل بگیرد، بهتر است ۲۳ نفر را ببینیم. البته بنده نیز معتقدم که جمعیت پس از فردیت شکل می‌گیرد اما به عقیده‌ی من در این فیلم با معرفیِ بسیار موجز و کوتاهِ بعضی از این افراد، این جمع توانسته به ثمر بنشیند. اینکه این تناقض چگونه قابل‌توجیه است و رازِ این روحِ جمعی (که چندانِ پشتوانه‌ی شخصیت‌پردازیِ فردی نیز ندارد) در چیست سوال مهمیست. به‌نظرِ بنده، کلید در میزانسن و قاب‌هایِ درست فیلمساز نهفته است و البته در یک ویژگیِ جمعیِ مشترک یعنی سن و روحیاتِ مربوط به این جمع. این دو بحث در ادامه، با مصداق تشریح می‌شوند.

یکی از دلایلی که برای شکل‌گیری این جمع ذکر شد، ویژگیِ مشترکِ جمعی و دست گذاشتن برروی یک تمِ مرکزی و مهم به نام «گذار از بچگی به بزرگی و مرد‌شدن» است. یکی از موفقیت‌های تحسین‌آمیزِ جعفری در این است که در اغلب قسمت‌های اثر به جایِ قهرمان‌سازیِ پوشالی و دروغین از این نوجوان‌ها، بیشتر به ویژگیِ جمعیِ آن‌ها نزدیک می‌شود و دست برروی یک خواسته‌ی همگانی می‌گذارد؛ این خواسته، همان برزگ‌شمرده‌شدن و فرار از تحقیرِ دیگران به خاطر سنِ پایین است. این مسئله اولا نشان می‌دهد که فیلمساز درست این بچه‌ها را شناخته و ثانیا باعث شده تا در بسیاری از قسمت‌ها، اثر شعاری نشود بلکه بخشی از دلیل این مقاومت و ایستادگی به تمایل برای حفظِ شرافت و عدمِ قبولِ حقارت برگردد. به عبارت دیگر، نوجوان‌های قصه نمی‌توانند این بازی‌دادنِ طرف مقابل و سواستفاده از سن پایینِ خود را بپذیرند. آن‌ها نمی‌توانند بپذیرند که سنِ پایینشان دستمایه‌ی بازی‌های رسانه‌ای قرار بگیرد و بخش مهمی از صحبت‌های بینشان نیز به این مسئله باز می‌گردد که از این به بعد ایرانی‌ها باورشان خواهد‌شد که بچه‌ها در اسارت، آبروی ایران را می‌برند و حتی دیگر اجازه نمی‌دهند که افرادِ کم‌سن و سال در جبهه‌ها حضور یابند. این مسئله، موتور محرکه‌ی درام است و مقدمه‌ای برای شکل‌گرفتنِ یک روحِ جمعی و متحد. اما از این نباید غافل شد که تمامِ انگیزه‌ی این مقاومت، تحقق بخشیدن به رویایِ فردیِ بزرگ‌شدن و اثباتِ آن به دیگران نیست بلکه این فقط بخشی از قضیه است که پایِ این بچه‌ها را به زمین بند می‌کند و باعث می‌شود همه‌ی ما، آن‌ها را بفهمیم و اینگونه، فیلم دچارِ اسطوره‌سازیِ پوشالی نشود. غیر از این، لحظاتی وجود دارند که ما تعصب به خاک و وطن را نزد این جمع باور می‌کنیم که یکی از آن‌ها، صحنه‌ی خوبِ خبرِ آزادیِ خرمشهر است.

اما دلیلِ اصلیِ نقطه‌ قوتِ اساسی اثر (شکل گرفتن یک روحِ جمعی) را باید در میزانسنِ فیلم جُست. جایی که فیلمساز به طرز باورنکردنی‌ای با دو یا سه نما موفق می‌شود کنشِ جمعی و کلیت بسازد. یکی از لحظاتِ بسیار خوب، صحنه‌ی تیمم‌کردن این جمع است. یکی از بچه‌ها لباسِ خاکیِ خود را می‌آورد. دوربین در نمایی لانگ اما با فاصله‌ای کم و آی‌لول (eye level) پنج یا شش نفر را نشانمان می‌دهد. کم‌کم بقیه به این جمع اضافه‌ می‌شوند و لباس‌های خود را می‌آورند. کات به نمایی از بالا که کل جمع را در یک قاب جای داده و با حرکتی دایره‌ای بالایِ سر آن‌ها می‌چرخد. نمایی عالی با فرمی اندازه که هم جمع شکل می‌دهد و هم این تیمم را به شکل یک تجربه‌ی پاک و معنوی پرداخت می‌کند. کات به نمای اینسرت از ساییدن لباس ها و ریختنِ خاک برروی زمین، جمع‌شدنِ آن و نماهایی از ماندنِ رد دست‌ها برروی خاک؛ خاکی که حتی به نظرم در این میزانسن، چیزی فراتر از یک خاکِ پاک برای تیمم است بلکه در این قاب و فرم، به نمودی از یک عشق به خاستگاهِ جغرافیایی (وطن) و اعتقادی تبدیل می‌گردد. شاید توضیحش با کلمات سخت باشد اما باید این حس را در میزانسن و برروی پرده تجربه کرد. مثالی دیگر از لحظه‌های فیلم: ۲۳ نفر از دیدار با صدام بازگشته و همگی عصبانی‌اند. لباس‌هایِ خود را پاره کرده و برروی زمین پرت می‌کنند و تصمیم به اعتصاب غذا می‌گیرند. ملاصالح از دیدار با ابووقاص (افسر عراقی) بازمی‌گردد؛ دیداری که در آن او بر تفرقه انداختن بین ۲۳ نفر تاکید می‌کند. بلافاصله کات می‌شود به اتاق و یک نمای اینسرت از همه‌ی لباس‌هایی که یکجا برروی زمین ریخته‌ شده‌اند. نمایی که تاثیر شگرفی بعد از این کات دارد و درواقع یک اتحاد و کنشِ جمعی را نمایندگی می‌کند. کات به نمایی از ورود ملاصالح و ۲۳ نفری که با آرایش جالبِ توجهی نشسته‌اند. دوربین کمی از بالا و از فاصله‌ای نچندان دور (که این تصمیمِ جمعی و همبستگیِ جمعی را تقویت می‌کند) این جمع را نشان می‌دهد. طرز آرایش ۲۳ نفر بسیار جالب است؛ از هر زمانی متراکم‌تر و در یک مستطیلِ کاملا متعادل و منسجم جا گرفته‌اند. دوربین نیز متناسب با این تعادل، قاب را بسته‌تر کرده و این اتحادِ جمعی را در میزانسن می‌سازد. این همان کارگردانیِ عالی‌ای بود که عرض شد چگونه در میزانسن، با دو نما، جمع می‌سازد. به غیر از این لحظه‌ها، کلیه‌ی لحظاتی که این جمع در زندانِ استخبارات به سر می‌برند، دوربین همین فرم را حفظ می‌کند و حتی شکل کلی اتاق، محل قرارگیریِ ملاصالح و فاصله‌ی او با بچه‌ها و حتی جایِ مشخص چند نفر از بچه‌ها در فورگراند یا بک‌گراند را در ذهنمان جا می‌اندازد. سکانسِ تهدید به شکنجه از طرف ابووقاص و بعد از آن، نماهایی که شعورِ فیلمساز در آن‌ها موج می‌زند را هم می‌شود در اینجا صحبت کرد: بعد از تهدید فکر می‌کنم برای اولین یا دومین بار دوربین به شدت به چهره‌ها نزدیک می‌شود و نماهایی تک‌نفره می‌گیرد. نماهایی درشت که در آن یکی با چشمانی اشک‌بار به آسمان نگاه می‌کند، دیگری چیزی زیر لب زمزمه می‌کند و … این نماها مانند قاب‌های باز بسیار تاثیرگذارند و همذات‌پنداریِ ما را جلب کرده و گویی دوربین نیز با این ۲۳ نفر قرار است شکنجه شود. همین اتفاق می‌افتد و نماهای شکنجه‌کردن در عین اینکه تاثیرگذار هستند، به هیچ وجه حد و اندازه را نمی‌شکنند و دلشان نمی‌آید خشونت علیه این ۲۳ نفر را عریان نشان دهند. بلکه صحنه‌ها اسلوموشن می‎‌شود (که من چندان از آن استقبال نمی‌کنم) و فقط دوربین در نماهایی آی‌لول بچه‌ها را نشان می‌دهد. سختی و عذاب آن‌ها را در این نماهای نزدیک حس می‌کنیم و باور می‌کنیم که دوربین هرلحظه هم‌موضعِ آن‌هاست و فیلمساز در ناخودآگاه با این بچه‌هاست و همدردِ هر لحظه‌ی آن‌ها. تاکید من بر این خاصیتِ آیینگیِ سوژه برای اینست که فرق راستی و دروغ را در سینما متوجه بشویم. به نظرم امثالِ «شبی که ماه کامل شد» یا «رد خون» در برابر این فیلم، مصداق بارزِ فریب و لو رفتن ناخودآگاه فیلمساز از پسِ دوربینش هستند. فیلمسازان به اصطلاح «ارزشی» باید به دقت ۲۳ نفر را ببینند و فکری به حالِ درونِ خود کنند و همینطور میزانِ سینمابلدی. بعد از صحنه‌ی شکنجه کردن و زندانی کردنِ بچه‌ها در یک اتاقِ تنگ، نماهای از بالا مثل دیگر لحظه‌هایی که عرض شد بسیار خوب هستند و باز هم سختی، جمعیت و سمپاتی برای ما می‌سازند. این‌ها نمونه‌های بودند از تمهیداتِ دقیق فیلمساز در کارگردانی، دوربین و میزانسن که به عقیده‌ی بنده، عاملِ اساسیِ باورکردنِ آن روحِ جمعیست که پیشتر عرض شد.

یکی از نکاتِ کلیدی که در ابتدایِ این نوشته گفته‌شد این بود که ۲۳ نفر حقیقتا باعث می‎شود که حسِ خوبی داشته‌باشیم. داشتنِ این حالِ خوب بعد از تماشای اثر به نظر بنده از چند دلیل اصلی می‌آید . یکی این مسئله که نوع روایت فیلمساز از این داستان علاوه بر اینکه بسیار تاثیرگذار است، هیچگاه از ریتم نمی‌افتد و تا به انتها سرگرم‌کنندگیِ خود را حفظ می‌کند. این سرگرم‌کنندگی نیز از علاقه‌ای که فیلمساز به سوژه‌اش دارد می‌آید و سبب می‌شود که کاری کند تا تماشاچی نیز حقیقتا این ۲۳ نفر را دوست بدارد و دل به داستانشان بدهد. همین اتفاق می‌افتد و واقعا حس می‌کنیم که این بچه‌ها را دوست داریم. در این بین شوخی‌های عالیِ فیلم (که هم فضا را تعدیل می‌کنند، هم به واسطه‌ی نوع  فردیت و جمعیت باورپذیرند و هم اندازه را نگه می‌دارند و به لودگی نمی‌رسند) نقشی جدی در این دوست‌داشتن و پس‌زده‌نشدنِ مخاطب از تلخیِ قصه دارند. مثلا صحنه‌ی مصاحبه با بچه‌ها که بنظرم واقعا خوب است؛ یعنی هم این تمایل بچه‌ها باور می‌شود و هم واقعا از تماشاچی خنده می‌گیرد. دلیل دیگر این حالِ خوب (و شاید اصلی‌ترین دلیل) غرورِ درست و سینمایی‌ایست که فیلم به تماشاچی انتقال می‌دهد. شاید یک دیالوگ ملاصالح خلاصه‌ی این غروری باشد که در طول تماشا و بعد از آن به ما منتقل می‌شود :«خوش بحال کشوری که بچه‌هایی مث شما داره». در واقع این غرور قبل از هرچیز به یک میلِ فطری و اساسی به حبِّ وطن بازمی‌گردد. به طور مثال، شادی و غمِ صحنه‌ی خبرِ آزادیِ خرمشهر (با موسیقیِ خوب) بنظرم همه‌ی تماشاچیان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. همینجاست که همانطور که پیشتر عرض شد بنظرم ۲۳ نفر می‌تواند از هر نوع نگاه و ایدئولوژی‌ای فراتر رفته و نگاهی وحدت‌طلبانه داشته‌باشد و حتی به این شکل می‌تواند ما و سینمایمان را به دیگر کشورها بهتر معرفی کند. این، کارِ بزرگیست که جعفری به خوبی از پسِ آن برامده است.

اما به‌شخصه حین تماشا و بعد از آن نکاتی درباره‌ی لکنت‌های حسیِ اثر به چشمم آمد که اشاره کردن به آن خالی از لطف نیست. اول اینکه، نگاه به فردیت‌ها در بین این جمعِ ۲۳ نفره می‌توانست این کلیت را غنی‌‌تر و اثرگذارتر بکند. یعنی آشنایی بهتر و بیشتر با بعضی از آدم‌های این جمع و حرکت به سمت کاراکتریزه‌کردنِ آن‌ها می‌توانست اثر را چند پله بالاتر ببرد. طبیعیست که وقتی این اتفاق نمی‌افتد لحظاتی فیلم دچار لکنت می‌شود. بخصوص زمان‌هایی که برروی رابطه‌ها، مخالفت‌ها یا صحبت‌هایِ درون‌گروهی مکث می‌کند. مثلا درباره‌ی آن نوجوان بلندقامت و محکمی که از ابتدا با دیالوگش درباره‌ی «سربازانِ امام» در ذهنمان ثبت می‌شود، دیگر آن فریب‌خوردنِ اولیه یا تمایل به رفتن و درگیری با نوجوانِ دیگرِ این جمع باور نمی‌شود. یا مثلا لحظاتی که شعارهایی درباره‌ی جنگ و … در دهان بعضی از آن‌ها گذاشته می‌شود از بقیه‌‌ی فیلم جدا می‌ایستند. مشکلِ دیگر در اضافه‌گویی درباره‌ی تم اصلیِ فیلم یعنی «مردشدن» است. اگر دقت کرده‌باشیم در ابتدای فیلم دوربین برروی یکی از این بچه‌ها (با جثه‌ی کوچک و به نام‌ِ منصور – اگر اشتباه نکرده‌باشم- ) مکث می‌کند و گهگاهی او نریشن می‌گوید. حتی در ادامه برروی صحبت‎کردنِ او با یکی از افسرها مکث کرده و کمی او را از بقیه برجسته‌تر می‌کند. نریشن‌ها غالبا درباره‌ی مرز بین بچگی و بزرگی‌ (مثلا بعد از آزاد شدن و صحبت درباره‌ی آن جمله‌ی عربی برروی درب) هستند و بنظر بنده کارکرد دراماتیکِ درستی ندارند. چون با این نریشن‌ها و حضورِ این پرسوناژ در ابتدا و انتهایِ فیلم، انتظاری در حسِ تماشاچی ایجاد شده که براورده نمی‌شود. انتظاری مبنی‌ بر ورود به این جمع و دیدنِ آن‌ها از طریقِ این کاراکتر به عنوانِ راوی و حتی حس‌کردنِ استحاله‌ (بزرگ‌شدن) از پسِ این کاراکتر و بعد کل جمع. اما چون این پرسوناژ در فیلم حضور جدی ندارد، ای کاش این اضافه‌گویی‌ها و انتخابِ یک فرد از بینِ کل جمع انجام نمی‌شد. مشکل بزرگ دیگر در پرداخت کاراکترِ ملاصالح و پایانِ فیلم با معرفی یک قهرمانِ جدی از اوست. همانطور که دیدیم شروع و پایانِ فیلم با حضورِ ملاصالح است و شاید در بخش‌های انتهایی، جعفری قصد داشته کمی از این آدم و تنهایی‌هایش نیز بگوید اما باید توجه داشت که این فیلم، اساسا فیلمِ ملاصالح نیست. چون آن تنهایی و سمپاتیِ پایانی به ملاصالح برمبنایِ یک عملِ قهرمانانه در لو ندادنِ عملیاتِ سری به عراقی‌هاست و نه در همراهی با ۲۳ نفر. صحنه‌ای در فیلم وجود دارد که افسر عراقی از ملاصالح می‌خواهد که ۲۳ نفر را رام کند و بین آن‌ها تفرقه بیندازد اما در ادامه او با آن‌ها همراهی می‌کند. به نظرم این مسئله به پرداخت جدی‌تر در طول فیلم نیاز داشت؛ یعنی این تردید بین انتخابِ منافعِ خود یا همراهی با بچه‌ها. از آن طرف هم دلیلِ اصلیِ قهرمان‌بودنِ ملاصالح (که بنظر بنده آن عملِ قهرمانانه در لو ندادن ماموریت خود است که مایه‌ی دردسرهای زیاد برای او در ایران می‌شود) اصلا قصه‌ی فیلم نیست. فقط اشاره‌ی کوچک و گذرایی به آن شده و حتی صحنه‌های پرسش از او در ایران هم آن‌چنان مهم نیست که صحنه‌ی اول فیلم را به خود اختصاص دهد. به همین دلایل به طور حسی قانع نمی‎شویم که قهرمان دیگری به جمع این ۲۳ نفره اضافه شود، هرچند که بنظرم در لحظاتی، کاراکتر صالح شکل گرفته و تاثیرِ خوبی بر روند قصه دارد.

اما برای نکته‌ی آخر در این بحث باید اشاره کنم که می‌شود همینطور مشکلاتِ حسی و دراماتیکِ فیلم را پشتِ هم ردیف کرد و حتی بیشتر از این‌ها گفت اما باید توجه داشت که ۲۳ نفر با این مشکلات به هیچ وجه از نفس نمی‌افتد و علیرغم این لکنت‌ها از بهترین‌های چند سال اخیر سینمای ایران است. کارِ جعفری در ساختن یک روحِ جمعیِ متعین، با داستانی متعین و باوراندنِ یک اسارتِ خاص به تماشاچی حقیقتا ستودنیست. علاوه بر این، ۲۳ نفر می‌تواند نقطه‌ی اتکایی باشد برای معرفی ایران و سینمایش به مخاطب جهانی که پیش از آن توانسته حسِ افتخار به هر ایرانی بدهد. ۲۳ نفر را ببینیم تا کمی حالمان در این وانفسایِ بی‌مسئلگی، ابتذال، بی‌هویتی و بی‌سوادی بهتر شود.

راهنمایی‌های لازم برای سفر به گرجستان


 راهنمایی‌های لازم برای سفر به گرجستان

راهنمایی‌های لازم برای سفر به گرجستان

گرجستان کشوری در منطقه قفقاز و پایتخت آن تفلیس و حاکمیت آن جمهوری است. تفلیس بسیار زیبا بوده و هرساله توریست‌های زیادی را به سمت خود جذب می‌کند.

ما در این مطلب سعی داریم شما را کمی با گرجستان و اینکه چطور یک برنامه خوب برای سفرتان بریزید راهنمایی کنیم.

تاریخچه:

حیات در گرجستان به یک میلیون و هشتصد سال پیش بازمی‌گردد ، که گروهی از انسان‌های نخستین به‌نام انسان‌های گرجی در آنجا زندگی می‌کردند. در گذشته پادشاهی که به اینجا حکومت می‌کرده شخصی به‌نام پارناوا یکم بوده و در آن زمان نام اینجا ایبریا بوده است.

مردم بومی گرجستان دینشان مسیحی ارتودوکس بوده ، به گرجی سخن می‌گفتند و الفبا مخصوص به خود را داشتند.

 

موقعیت جغرافیایی 

گرجستان نیمی از آن در اروپای شرقی و نیمی دیگر آن در آسیا واقع شده و حاکمیت آن بیشتر سعی دارد زیر پرچم اتحادیه اروپا برود. این کشور از غرب به دریای سیاه ، از شمال به روسیه ، از جنوب به ارمنستان و ترکیه و از جنوب شرقی به آذربایجان راه دارد. مساحت پایتخت زیبای آن تفلیس حدود ۶۹۷۰۰ کیلومتر مربع است.

 

نکات سفر به گرجستان: 

۱.برای اقامت  تا ۴۵ روز در این کشور نیازی به ویزا نیست اما به هر دلیلی اگر بیشتر از این زمان اقامت کنید دولت آنجا شمارا متحمل به پرداخت جریمه میکند.

۲.واحد پول آنجا لاری (AMD) است.

  1. دین اکثر مردم بومی انجا مسیحی است.

۴.بهتر است ارزی که همراه خود می‌برید دلار باشد.

۵.هزینه میانگین شما به غیر از هتل و هواپیما بین ۲۵ تا ۵۰ دلار در روز می‌باشد.

 

بهترین زمان 

به دلیل موقعیت جغرافیایی خوب ، این کشور آب‌وهوای خوبی را دارا است. به طور کلی آب‌وهوای قاره‌ای بر آن حاکم است. میانگین دما در بهار و تابستان ۲۴ و در پاییز و زمستان به ۲ درجه میرسد.

فصل بهار بهترین زمان سفر به این کشور زیباست پس از همین الان میتوانید تورهای گرجستان ۹۹ خود را برنامه ریزی کنید.

از چه راهی برویم؟   

برای سفر به گرجستان از دو راه رمینی و هوایی امکان‌پذیر است. طبیعی است که هوایی سفر کردن بسیار راحت‌تر است و خستگی کمتری به شما در سفر تحمیل می‌کند اما تورهای زمینی و هوایی برای گرجستان ، زیاد موجود است و اگر هزینه سفر هوایی برای شما زیاد است از اتوبوس هم میتوانید استفاده کنید. اتوبوس از تهران و تبریز به سمت تفلیس موجود است و اگر شما در شیراز زندگی میکنید میتوانید اول به تهران بیایید و بعد به تفلیس بروید ، شما از تهران تا تفلیس ۱۶ ساعت راه در پیش دارید.

همانطور که گفتیم تورهای گرجستان از تهران ، شیراز و اصفهان موجود است اما در تهران هردو یعنی هم زمینی هم هوایی را می‌توانید برای سفر خود انتخاب کنید. قطار هم از تبریز به تفلیس راه‌اندازی شده ، و می‌توانید از این طریق هم سفر خود را برنامه ریزی کنید.

 هزینه سفر به گرجستان

هزینه تورهای گرجستان ۲۰۲۰ به طور میانگین از کمترین تا بیش‌ترین هزینه بین ۲.۰۰۰.۰۰۰ تا ۸.۰۰۰.۰۰۰ است.

شما میتوانید با تورهای گرجستان شیپور و با مراجعه به سایت بهترین و متنوع‌ترین تورها را مورد بررسی قرار دهید.

 

منبع :

https://www.sheypoor.com/%D8%AA%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

فیلم «کارو» به جشنواره سی و هشتم نمی‌رسد


فیلم سینمایی «کارو» تازه ترین ساخته احمد مرادپور به سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر نمی‌رسد.

به نقل از روابط عمومی فیلم، فیلم سینمایی «کارو» به کارگردانی احمد مرادپور، تهیه‌کنندگی حسین صابری و نویسندگی فهیمه سلیمانی به سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر نمی‌رود.

روابط عمومی فیلم سینمایی «کارو» اعلام می‌کند که این فیلم سینمایی به علت شرایط سخت تصویربرداری در کوهستان‌های استان اردبیل و آب و هوای نامناسب، به سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر نمی رسد.

عوامل فیلم سینمایی «کارو» برای این جشنواره آرزوی موفقیت کرده و امیدوار هستند که سی و هشتمین جشن سینمای ایران، پرشورتر و بالنده تر از سال‌های گذشته برگزار شود.

بنابراین گزارش، مریلا زارعی، پیمان مقدمی و حبیب پاینده از جمله بازیگران فیلم سینمایی «کارو» هستند.

در خلاصه داستان این فیلم سینمایی آمده است: «کارو نوجوان کرمانشاهی بعد از سال‌ها تمرین به تیم ملی کشتی دعوت می‌شود؛ اما او…»

فیلم سینمایی«کارو» بعد از فیلم‌های سینمایی«سجاده آتش» و «رنجر» و سریال «رقص پرواز» چهارمین اثر بلند احمد مرادپور خواهد بود.

این فیلم که اثرِ سازمان هنری رسانه‌ای اوج و اولین محصول «مرکز فیلم و سریال عصر» است.

عوامل سازنده این فیلم عبارتند از: کارگردان: احمد مرادپور، تهیه‌کننده:حسین صابری، مدیرتولید: رضا زنجانیان، فیلمبردار: علی محمد قاسمی، مدیرتدارکات: نیما مجتهدی، صدابردار: امید عاشوری، طراح گریم: سودابه خسروی، طراح صحنه و لباس: عباس بلوندی، عکاس:مسعود اشتری،مشاور رسانه‌ای: امید سهرابی.

منبع: ایسنا

«بی‌وقتی» جدیدترین اثر نرگس آبیار خواهد بود


 فیلمنامه‌های «لعنتی» به تهیه‌کنندگی سید محسن وزیری، کارگردانی قدرت الله صلح میرزایی و نویسندگی امیر جهانی، «جان جانان» به تهیه‌کنندگی حبیب اللهیاری، کارگردانی و نویسندگی شادی آفرین اللهیاری، «آهنگ دو نفره» به تهیه‌کنندگی جواد نوروز بیگی، کارگردانی آرزو ارزانش و نویسندگی مصطفی زندی، «پدری» به تهیه‌کنندگی محمدرضا شفاه، کارگردانی حسین دارابی و نویسندگی رضا زهتابچیان، «بی وقتی» به تهیه‌کنندگی محمد حسین قاسمی، کارگردانی و نویسندگی نرگس آبیار و «ترانه‌های پدری» به تهیه‌کنندگی جلیل شعبانی، کارگردانی و نویسندگی محمدمهدی رسولی موافقت شورای ساخت سازمان سینمایی را اخذ کردند.

منبع: خبرآنلاین

اسامی فیلم‌های بخش «نگاه نو» جشنواره فجر ۳۸ اعلام شد


اسامی فیلم‌های بخش «نگاه نو» سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر اعلام شد.

دقایقی پیش، پس از پایان جمع‌بندی آرای هیأت انتخاب بخش فیلم‌های سینمایی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر متشکل از محمد احسانی، محمود اربابی، همایون اسعدیان، یلدا جبلی، رضا درستکار، سید محمود رضوی و حسین کرمی، اسامی فیلم‌های بخش نگاه نو (ویژه فیلم اول کارگردانان) توسط محمد علی کشاورز (بازیگر قدیمی) به شرح زیر اعلام شد:

۱- آن شب (کارگردان: کورش آهاری، تهیه‌کننده: محمد درمنش)

۲- بی‌صدا حلزون (کارگردان: بهرنگ دزفولی‌زاده، تهیه‌کننده: مرتضی شایسته)

۳- پدران (کارگردان: سالم صلواتی، تهیه‌کننده: شهرام مسلخی)

۴- پوست (کارگردان: بهمن ارک و بهرام ارک، تهیه‌کننده: محمدرضا مصباح)

۵- دشمنان (کارگردان: علی درخشنده، تهیه‌کننده: مجید برزگر)

۶- روز صفر (کارگردان: سعید ملکان، تهیه‌کننده: سعید ملکان)

۷- ریست (کارگردان: محمدرضا لطفی، تهیه‌کننده: سیدامیر سیدزاده)

۸- شنای پروانه (کارگردان: محمد کارت، تهیه‌کننده: رسول صدرعاملی)

۹- کشتارگاه (کارگردان: عباس امینی، تهیه‌کننده: جواد نوروزبیگی)

۱۰-لباس شخصی (امیرعباس ربیعی، تهیه‌کننده: حبیب والی‌نژاد)

این ده فیلم نخستین تجربه فیلمسازان هستند که پروانه ساخت سینمایی خود را از سازمان سینمایی کسب کرده‌اند.

سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه سال جاری همزمان با گرامیداشت چهل و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به دبیری ابراهیم داروغه‌زاده برگزار می‌شود.

منبع: ایسنا

«متری شیش و نیم» در میان‌ لیست فیلم‌های منتخب ۲۰۱۹ حضور دارد


نشریه «ایندی‌وایر» در نظرسنجی از کارگردانان برجسته سینمای جهان، اقدام به معرفی برترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ کرد.

نشریه «ایندی‌وایر» در نظرسنجی از ۳۶ کارگردانان برجسته سینمای جهان از آن‌ها خواسته تا هر یک۱۰ فیلم برتر سال سال ۲۰۱۹ را انتخاب کنند و «چیرو گوئرا» کارگردان کلمبیایی که ساخت فیلم‌های مهمی چون «آغوش مار» و «پرندگان عبوری» را در کارنامه دارد، فیلم ایرانی «متری شیش و نیم» به کارگردانی سعید روستایی را در رتبه سوم ۱۰ انتخاب خود قرار داد.

«گوئرا» درباره انتخاب فیلم «متری شیش و نیم» نوشت: امسال سالی فوق‌العاده برای تریلرهای جنایی از «مرد ایرلندی» اسکورسیزی تا «خائن» مارکو بلوچیو بود، اما چه خواهید گفت اگر بهترین آن از ایران باشد. به عنوان یکی از طرفدران قدیمی سینمای ایران، فیلم «متری شیش و نیم» جهانی کاملا جدید از احتمالات را گشود، فیلمی تاثیرگذار، قدرتمند، پرتنش و عمیق.

این سینماگر کلمبیایی فیلم‌های «این باید بهشت باشد» ساخته «الیا سلیمان» و «یک روز سفید سفید» از «هلینور پالمسون» را در رتبه‌های اول و دوم، ۱۰ فیلم برتر سال قرار داده است و پس از فیلم «متری شیش و نیم» که جایگاه سوم را به خود اختصاص داده به ترتیب فیلم‌های «زیر دریاچه نقره‌ای» (دیوید رابرت میشل)، «سوغات» (جوانا هاگ)، «صدای متال» (داریوس ماردر)، «من بدنم را از دست دادم» (جرمی کلاپین)، «باکورا» (کلبر مندئونسا فیلهو، جولیانو دورنلس) و سفر طولانی به شب (بی گان) قرار گرفته‌اند.

در این نظرسنجی سینماگرانی چون «الیور آسایاس»، «بونگ جون هو»، «سوفیا کاپولا»، «گیرمو دل‌تورو»، «لوکا گوادانینو»، «آدام مکی‌کی»، «پل شرادر»، «دنیل اشمیدت»، «آدام وینگارد» و … شرکت کردند و در زیر ۱۰ فیلم منتخب مهم‌ترین کارگردانان آمده است.

اَنگل، مرد ایرلندی، روزی روزگاری هالیوود، جواهرات تراش‌نخورده، فانوس دریایی، درد و شکوه، ۱۹۱۷، جوکر، داستان ازدواج، جوجو ربیت، زنان کوچک، پرتره یک بانو در آتش، میدسامر، ۱۰ فیلم برتر ۲۰۱۹ به انتخاب «گیرمو دل‌تورو»هستند.

 «بونگ جون هو» کارگردان معروف کره‌ای فیلم «اَنگل» نیز اولین گاو، مرد ایرلندی، آساکو ۱ و ۲، داستان ازدواج، میدسامر، جواهرات تراش‌نخورده، هتل کنار رودخانه و شکارچی ذهن را در فهرست خود جای داد و «الیور آسایاس» نیز فیلم‌های جوکر، موج‌ها، مانوس، میدسامر، دو پاپ، بینوایان، اَنگل، داسان ازدواج، مرد ایرلندی، موستانگ را در فهرست ۱۰ فیلم برتر سال قرار داد.

منبع: ایسنا